176.jpg

هفته نامه ی صدای آزادی : با مادرش آمده بود .جوانی که برای شهر و استانم افتخار آفریده و از این به بعد نامش برای همه ی هم استانی هایم آشنا و آشناتر خواهد شد. بهنوش نجفی عضو تیم ملی جوانان و قهرمان آسیا مهمان صدای آزادی بود . در روزی سرد که حضورش گرمایی خاص به دفتر صدای آزادی بخشید . با صمیمتی خاص حرف زد و البته گوشهای زیادی برای شنیدن داشت. در حین صحبت که هرگز کم نمی آورد ، مادرش نیز به او یاری می رساند و چیزهایی را به یادش می آورد. خوشحال بودم و هستم که این دیار باستانی همچنان ستاره هایی پر فروغ دارد اما دریغ که مسئولان و متولیان یا توان دیدن ستاره ها را ندارند که از آنها تقدیر کنند یا نگاهشان به این حوزه ، آگاهانه و کارشناسی نیست . حتی از زاویه ای دیگر که نگاه کنیم ، مردم نیز به قهرمانانشان یا اقبالی ندارند و یا اطلاعشان کمتر است . در استانهای دیگر مردم و مسئولین برای هر قهرمان چه ها که نمی کنند و ما چه ها که کم نمی گذاریم! این دریچه برای آشنایی مخاطبان با ذهنیت و دنیای این قهرمان کاراته گشوده شده است.

***

از ژیمناستیک و تکواندو به سوی کاراته کشیده شدم

*از خودتان بگویید.

-بهنوش نجفی قاقلستانی هستم. اهل کرمانشاه، ۱۸ ساله. ده سال است که کاراته کار می کنم و چهار سال است که عضو تیم ملی جوانان هستم و در آخرین مسابقاتم به عنوان کاپیتان تیم ملی با این تیم همراه شدم. در ایام دانش آموزی نیز به عنوان شاگرد ممتاز دیپلم ریاضی و تجربی گرفتم و دو سال نیز به صورت جهشی درس خوانده ام.

*چه مسائلی شما را به وادی ورزش کشاند؟

-مادرم ورزشکار بود. از همان ایام خردسالی با مادر به باشگاه می رفتم و از ژیمناستیک شروع کردم و پیشرفت خوبی هم نسبت به بچه های دیگر داشتم تا اینکه مادرم باشگاه ورزشی اش را راه انداخت و دیگر آزاد بودم که در رشته های مختلف کار کنم. از آن به بعد بود که علاوه بر ژیمناستیک به تکواندو نیز علاقمند شدم . تمریناتش را پی گرفتم و توانستم موفقیتهایی کسب کنم .کمر بند مشکی دان  دو تکواندو داشتم که به طور اتفاقی از این رشته  دست کشیدم و وارد کاراته شدم. در این رشته توانستم با دوستان خوبی همچون: پگاه زنگنه و سمیرا ملکی پور در ارتباط  باشم. همین دوستی با این دو چهره ی خوب ورزشی،نقش غیر قابل انکاری در موفقیتم داشت.

اولین مسابقه ی رسمی ام که توانست مرا با ورزش کاراته پیوندی حرفه ای و جدی بدهد، المپیاد ایرانیان بود. یک ورزشکار کاملاً ناشناخته بودم و برای بسیاری غیر قابل باور بود که بتوانم در آن مسابقه ی مهم مبارزات خوبی داشته باشم اما تا فینال مسابقات رفتم و از همان جا بود که با خانم مریم مشیری مربی توانای کاراته آشنا شدم و او از من خواست به این دلیل که استعداد خوبی در کاراته دارم، به باشگاهش بروم. این جا آغاز رسمی کارحرفه ای من در کاراته بود و این جا بود که تمرینات جدی من آغاز شد.مربیان وقتی مرا پر انگیزه تر دیدند بیشتر تشویقم می کردند و خودم نیز شوق ویژه ای برای ادامه ی راه داشتم. حتی شبها در باشگاه خودمان با پدر و برادرم تمرین می کردم. نکته ای که برای من بسیار اهمیت داشت و دارد این است که همه ی اعضای خانواده با تمام وجود سعی داشتند به هر نحو ممکن به من کمک کنند تا بتوانم افتخاری بیافرینم. جدا از فضای خانواده چهره های صاحب نام کاراته ی بانوان استان نیز به این باورو خواست رسیده بودند. در مسابقات کشوری سوم شدم و آنجا بود که مسیر تیم ملی بر من هموار شد. برخی از مربیان می گفتند که پگاه دیگری در راه است. اما آن سال با بد شانسی روبرو شدم و پایم شکست و برای مدتی از میادین دور ماندم.

*چرا اصلا تکواندو را ادامه ندادید و سراغ  کاراته آمدید؟

-آن سال مصادف شده بود با درخششش بانوان کاراته کای کرمانشاهی   و بر عکس کاراته، ورزش تکواندوی بانوان استان در آن سالها چیزی برای گفتن نداشت حتی مسابقات قابل توجهی هم در این رشته برگزار نشد. تشویق دوستانم برای تغییر رشته ی ورزشی مؤثر افتاد و وارد این رشته شدم.

*زمانی که از تکواندو فاصله گرفتی چند ساله بودی؟

-  ۱۲ ساله، البته قبل از تکواندو عضو تیم شهر کرمانشاه در رشته ی ژیمناستیک بودم.

حاشیه های تلخ سفرهای خارجی

*اولین سفر خارجی تان برای شرکت در مسابقات کاراته چگونه شکل گرفت؟

-اولین مسابقه ی بین المللی ام سوپر جام ارمنستان بود که در رشته ی نوجوانان شرکت کردم (زیر ۱۴ سال) شانس خوبی که در آن مسابقات داشتم این بود که سرپرستی تیم بر عهده ی مادرم بود. فضای سالن مسابقات ارمنستان امکانات ورزشی آن جا و تماشاگران مشتاق کاراته همه و همه برایم تازگی داشت و این تازگی به من استرس بیش از حدی می داد. تا مرحله ی فینال به خوبی پیش آمدم اما حریفم در فینال متفاوت بود و پر توان ظاهر شد . از طرفی هم خود مسابقه ی فینال استرس زاست. در امتیاز عقب بودم لحظه ای نگاه کردم دیدم مادرم دارد به شدت گریه می کند. همین حالت به من به گونه ای انگیزه می داد که برنده ی مسابقه باشم و در نهایت توانستم حریفم را در فینال ببرم و اولین مدال بین المللی ام را بگیرم.

وقتی که روی تاتمی برای مسابقه می روی چه حسی داری؟ آیا ترسی همراه با استرس هم شما را همراهی می کند؟

من فکر می کنم که استرس لازم است اما استرسی که به ما این انگیزه را بدهد که بتوانیم حریف را مغلوب کنیم. من فکر می کنم چون کُردم هرگز ترسی هم در وجودم نیست.

 *در مسابقات برون مرزی چه مسائل حاشیه ای خاصی ذهن شما را مشغول می کند؟

-اولین مسابقه ام که در ارمنستان بود همراه مادرم بودم و مسئله ی خاصی به شکل غیر طبیعی رخ نداد که مشغله ی ذهنی ام باشد. اما مسابقه ی ازبکستان اولین مسابقه ای بود که در رده ی جوانان تیم ملی اعزام می شدیم. دراین رده ی سنی هیچ هم استانی و همشهری ای همراه تیم نبود. یکی دو هفته در اردو بودیم و سپس به ازبکستان رفتیم و مسائل روانی درون تیمی نیز دست به دست هم داده بودند که حاشیه های تلخی برایم ساخته شود. طوری که هیچ کدام از اعضای تیم از پیروزی هم تیمی ها خوشحال نمی شدند و این خود بار روانی تلخی را برایمان ایجاد کرده بود. در آن مسابقه توانستم مقام سوم را به دست بیاورم.

نفر سوم مسابقات المپیک را شکست دادم

*از مسابقات کره ی جنوبی چه گفتنی هایی برای مخاطبان صدای آزادی دارید؟

-در کره ی جنوبی می توانستیم در دو رده ی جوانان و بزرگسالان شرکت کنیم. در آن سال مربی تیم کره ی جنوبی هم یک ایرانی بود که نقش زیادی دراعزام تیم ما به آنجا داشت. گفت منطقی این است که در مسابقات بزرگسالان شرکت نکنی چون آسیب ببینی. اما انگار کسی نمی توانست مرا از این تصمیم منصرف کند. گفتم مسابقه می دهم. حریفم نفر سوم مسابقات المپیک آسیایی بود و هیچ کسی کوچکترین احتمال برای پیروزی من نمی داد. اما در میان تعجب حاضران آن حریف نامدار را بردم. در آن مسابقات یک مقام اولی و یک مقام سومی آوردم.

*و به مسابقات ترکیه اعزام شدید.

- بله، یک دیدار تدارکاتی بود که با تیم ملی به آن جا رفتیم. عنوان مسابقات آن جا دریای سیاه بود. با حریف ترک مبارزه کردم و او را دوازده بر سه بردم. بعد در یکی از مسابقات معتبر بین المللی، همان حریف من توانست مقام اول را کسب کند و اول شدن این حریف به من انگیزه ی بسیاری داد که بتوانم درمسابقات معتبر موفق شوم.

*و یک بار دیگر هم به مسابقات ترکیه رفتید آن هم مسابقات لیگ جهانی کاراته!

-بله کاملا درست است. مسابقات کاملا متفاوتی بود. سطح مسابقات بسیار بالا و امکانات سالن مسابقات در سطحی عالی قرار داشت. البته طبیعی بود چون مسابقات، مسابقات لیگ جهانی بود و بایستی این گونه برگزار می شد. همه ی اعضای تیم باختند. من ماندم و یکی دیگر از بچه ها. توانستم به فینال برسم و یک اتفاق عجیب افتاد. به قول بسیاری از مربیان برای اولین بار در مسابقات جهانی دو نفر با هم  اخراج می شدند و این بسیار عجیب و حتی خنده دار شد. هر دوی ما به علت اخطار اخراج شدیم و درنهایت داوران حریفم را برنده ی مسابقه کردند و از مدال طلا باز ماندم. اگر چه در مسابقه دو بر یک جلو بودم رای داوران مرا در این مسابقه بازنده کرد.

رشته ی شما با ضربات کنترلی نمایشی همراه است و از ضربات قدرتی استفاده نمی کنید. امکان دارد  روزی درموقعیتی قرار بگیرید و مجبور باشید از توان ورزشی تان مایه بگذارید و به شکلی فیزیکی درگیر شوید؟

من به اخلاق ورزشی ام کاملا پای بندم و دوست ندارم هیچ گاه این گونه اتفاقات بیفتد. اما اگر به قول شما ضرورتی پیش بیاید در آن صورت از رگ غیرت کُردی ام استفاده ی کنم. ( با تبسم)

*در حواشی سفرهای خارجی چه چیزی برایتان جذابیت دارد؟

وقتی پرچم کشورم به اهتزاز درمی آید...

-من خودم این حس را دارم که در این مسابقات خارج از کشور وقتی به عنوان نماینده ی زنان ورزشکار ایرانی روی سکو قرارمی گیرم و با حجابم فراتر از همه ی ورزشکاران کشورهای دیگر بر صدر می نشینم و سرود پرافتخار کشور طنین انداز می شود،لذت می بروم و بالاترین جذابیت را در این امر می بینم و این را با تمام وجود می گویم که شیرین ترین اصلی است که برای منِ ورزشکار قابل تصور است. تا امسال فکر می کردم دوستانم وقتی که در یک مسابقه ی بزرگ اول می شوند و گریه ی شوق دارند به خاطر مدال طلایشان است. اما امسال متوجه شدم که وقتی که به عنوان بانوی محجبه ی ایرانی روی سکو می روم می دانم که شیرین ترین و افتخارآمیزترین نکته این است که سرود ملی کشورم نواخته شود و پرچم کشورم به اهتزاز درآید.

در مسابقات اسپانیا ۹۵ کشور شرکت کردند. سطح مسابقات بسیار بالا بود و همه ی قدرتهای جهانی کاراته حضور داشتند. متأسفانه هیچ کدام از دختران در آن مسابقات مدال نگرفتند و من هم برای مدال برنز آن مسابقات تنها یک امتیاز کم آوردم و پنجم شدم. این مسابقات قبل از مسابقات امارات بود و شاید اعضای تیم به این ناکامی نیاز داشتند تا بتوانند در امارات با انگیزه ی بیشتری وارد شوند و از اعتبار کاراته ی ایران دفاع کنند.

*وارد بحث آخرین مسابقه ی خارجی تان بشویم قبل از اینکه بخواهید به خود مسابقات امارات بپردازید ، خواستم بدانم آیا می شد حس کرد که نوعی تعصب در امارات در مقابل ایرانی ها وجود دارد و سعی شان بر این است که به هر نحوی ایرانی ها را پیروز نبینند؟

-بله، این قضیه کاملا مشهود بود و همان طور که می دانید تیم ما را درفینال به خاطر نوع حجابمان حذف کردند.

به پدرم قول طلا دادم

*چگونه توانستید مدال طلای آسیایی امارات را به دست آورید؟

-شبهای قبل از مسابقه اصلا خواب ندارم. البته فکر نکنید که به خاطر ترس از مسابقات است .من از آن آدمهایی هستم که لیست مسابقات را اصلا نگاه نمی کنم و سعی می کنم همیشه در اوج آمادگی باشم. هر حریفی می خواهد باشد، باشد. اصلا برایم مهم نیست  که با چه کسی مبارزه می کنم. مهم این است که باید با تمام وجود بجنگم و مدالی برای کشورم کسب کنم. اما برخی از اعضای تیم وقتی به کشورهای صاحب نام می خورند، دستپاچه می شوند، گریه می کنند و نگرانی شان را به شکل های مختلف نشان می دهند.

پدرم درهیئت کاراته ی استان گفته بود که دخترم مدال طلای آسیایی را می آورد.همین صحبت به من انگیزه داد و تا آخر مسابقات یکی از جملاتی که همواره در ذهنم رژه می رفت، همین یک جمله بود . من به پدر قول دادم که مدال طلای آسیایی را خواهم گرفت. در یکی از مسابقات یکی دو سال گذشته که مدال نگرفتم، اشک های پدر و مادرم را دیدم و همین مسأله نیز از ذهنم پاک نمی شد که بایستی با مدال طلا برگردم و جبران کنم. در امارات ، حریفان  را یکی پس از دیگری بردم. قبل از فینال بایستی با برنده ی بازی ویتنام و ژاپن بازی کنم. پیش بینی من این بود که به حریف ژاپن می خورم و در کمال ناباوری کاراته کای ویتنامی هفت بریک ژاپن را برد و همین مسأله مرا ترساند. چرا که ژاپن قطب کاراته ی بانوان است و کسی که با این نتیجه ژاپن را می برد قطعاً برای هر حریفی ترسناک خواهد بود.

نگرانی دیگر من این بود که اگر از ویتنام ببازم مجبورم برای برنز باآن حریف قدر ژاپنی بازی کنم و کارم سخت تر می شد. با حریف ویتنامی مبارزه را شروع کردم. تمام ضرباتم ناقص به حریف می رسید.اما خوشبختانه در نهایت بازی را پنج بر دو برنده شدم و به فینال رفتم. احساس کردم بار سنگینی بر روی دوش دارم. مربیان هم از من دومی را نمی خواستند و می گفتند: حتما باید طلا بگیری. سه چهار ساعتی فرصت داشتم . کمی استراحت کردم و در این مدت مداما پدرم، مادرم، و برادرم بهنام در ذهنم حضور داشتند و می دانستم که همه ی اینها از من مدال طلا می خواهند.

هر چه به زمان مسابقه نزدیکتر می شدیم ،سعی کردم بیشتر خودم را آماده کنم اما استرس بسیاری نیز بر من تحمیل می شد. وقتی مقابل حریف چین تایپه رفتم صدایی از میان تماشاگران به من روحیه داد. گفت: ماشاالله به ببر کرمانشاه. همه تشویق می کردند. دو هیچ جلو افتادم. اما سه اخطار گرفتم و هر لحظه احتمال گرفتن اخطارآخرم میرفت و همین مسأله مربیانم را به شدت نگران کرد. مجبور بودم که مداما حمله کنم که خوشبختانه این فشار باعث شد حریف را هشت بر صفر ببرم و به مدال طلا برسم. شوق طلا و اول شدن به من این انگیزه را داد که بر روی تشک چند پشتک بزنم و این کار تماشاگران وادار به تشویقی عجیب کرد.

هیچ کس از هیئت کاراته ی استان کرمانشاه از مدال آوری ما خوشحال نشد

*به عنوان یک قهرمان ورزشی از متولیان ورزشی استان کرمانشاه چه توقعی دارید؟

-بازیکنان ورزش های رزمی مثل فوتبالیست ها نیستند که هر کدام توقعات آنچنانی مالی داشته باشند . به عنوان کسی که برای کرمانشاه مدال قهرمانی آسیا کسب کرده بودم با استقبال متولی تربیت بدنی استان  و نایب رئیس کمیسیون بانوان مواجه شدم. آنها به فرودگاه آمده بودند . اما هیئت کاراته ی استان خود را به بی خبری زد و متأسفانه کاری نکرد که شایسته ی هیئت باشد . ورزشکار انتظار دارد که از اولین پایگاه رسمی خودش یعنی هیئت کاراته پیگیری ها ، تبریک ها و... را بشنود .سپس از مدیران متوقع باشد . برایم خیلی جالب بود که تربیت بدنی سپاه نبی اکرم (ص) اگر چه وظیفه ی مستقیمی ندارد ، برای همه ی مواردی از این دست پیشگام است اما هیئت خودش را به بی خبری می زند .

عِرق کُرد بودنم به من اجازه را نداد که به پیشنهادات دیگر استان ها جواب مثبت بدهم

*آیا تنها انتقادتان از هیئت همین است که به استقبال تان نیامده اند ؟

-نه ! کم کاری های دیگری هم از هیئت دیده ام . به عنوان مثال این مجموعه بایستی  ورزشکاران را در جریان اردوها و همه ی مسائل مربوط قرار دهد . در این مورد هم کاستی هایی وجود دارد که نگران کننده است .هیچ کس از هیئت کاراته ی استان کرمانشاه از مدال آوری ما خوشحال نشد . این قدر بی خیالی از این مجموعه دیده ایم که وسوسه شدم برای شهر دیگری مسابقه بدهم . اما عِرق کُرد بودنم به من این اجازه را نداد که به پیشنهادات دیگر استان ها جواب مثبت بدهم . دو استان با اصرار از من می خواستند که برایشان و به نامشان در مسابقات شرکت کنم . نیاز به حمایت مالی ندارم اما این توقع بی جایی نیست که یک مدال آور انتظار برخورد های مثبتی داشته باشد. فکر می کنم این مسئله به غلط نهادینه شده و یکی از عواملی است که رغبت را از ورزشکار می گیرد .

ورزش در این سطح چقدر توانسته شما را از حیث مالی تأمین کند؟ آیا ورزشکاری در سطح تیم ملی مثل شما می تواند از این حیث به آینده امیدوار باشد ؟

چیزی که عایدمان می شود ده برابرش باید هزینه کنیم . من برای دل خودم برای شهرم و برای دیارم ورزش قهرمانی را دنبال می کنم .اما واقعیتش این است که از حیث مالی هیچ بازخورد محدود یا نامحدودی ندارد .بقیه ی  اعضای تیم ملی می گویند هربار که قهرمان می شوند ، در استانشان با هدایا و جوایز مختلف از آنها استقبال می کنند و به گونه ای مایه ی دلگرمی شان می شوند. اما در این استان از این مسائل خبری نیست . این بار نیز تنها نهادی که لطف داشت و مرا نواخت، سپاه نبی اکرم (ص) بود. . جالب است بگویم که پارسال در ازبکستان سوم آسیایی شدم . فدراسیون ، هشت صد هزار تومان، به بنده پاداش داد و قرار شد هفده واحد نیز به قهرمامان داده شود که متأسفانه عملی نشد .

*یعنی هفده واحد آپارتمانی ؟

-نه!(با خنده ) در میان ورزشکان واحد به حدود دویست هزار تومان گفته می شود .

خانم مریم مشیری الگوی ورزشی و اخلاقی ام هستند

*اگر بخواهید بهترین مربی همه ی دوران ورزشی ات نام ببری از کی خواهید گفت ؟

-بدون شک خانم مریم مشیری. الگوی ورزشی و اخلاقی ام ایشان هستند. علاوه  برایشان کسانی دیگر نیز در رشد ورزشی ام مؤثر بوده اند که از همه تشکر می کنم اما در ورزش رزمی می گویند اولین کسی که یک  مُشت که به تو یاد داده باید به او احترام ویژه ای نهاد .فکر می کنم اولین کسی که به شکلی جدی و عمیق در سرنوشت ورزشی من نقش داشت ،اکرم چوکیان مربی تکواندوی من  بود که همواره از او به نیکی یاد می کنم .همیشه  می گوید: یک دختر داشتم که دادمش شوهر به کاراته ای ها .

*خاطره ای که به سختی آزارتان داده کدام است ؟

-در آخرین مرحله انتخابی تیم ملی برای اعزام به مسابقات چین پایم شکست و نتوانستم در این مسابقات حاضر شوم. یک سال رنج ، دوری از مدرسه ، خانه و غیره  . آن سال پس از برگشت از اردوی تیم ملی باید در امتحانات شهریورماه شرکت می کردم چون خرداد در اردوی تیم ملی بودم . به یاد دارم که یکی از مسئولین برگزار کننده ی امتحانات به همکارش گفت: این چه خنگیه که از درس دین و زندگی هم افتاده . در صورتی که معدلم در بین همکلاسی هایم همواره جزو بالاترین ها بود است .

*و خاطره ای که برایتان مایه ی خوشحالی بود!؟

-همه ی قهرمانی ها برایم خاطرات شیرینند و اینکه اعضای خانواده ام و دیگران را خوشحال می کنم ، برایم مایه ی افتخار است . کتابی دارم به نام «گنج های معنوی» .برای ارتباط معنوی ام  . قبل از لباس کاراته این کتاب را می برم و این قوت قلب می دهد . و اینکه داشتن یک برادر خوب نعمتی بزرگ است برادرم بهنام مشوق بزرگ من است و از او تشکر می کنم . همچنین پدر و مادرم .